رویای خسته
مشکلاتت رو با مداد بنويس ، پاک کن رو در اختيار خدا بگذار
سرنوشت بدیه اول جاتو ازم گرفت تا می خواستم به چشمای روشنت نگا کنم مال دیگری شدی و چشاتو ازم گرفت تو رو جادو کرد یکی با یه چیزی مثل طلسم اثرش زیاد بود و خنده هاتو ازم گرفت تو با من حرف می زدی نگات یه جای دیگه بود خدا لعنتش کنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت لحظه هات یه وقتایی مال دوتامون می شدن اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت خیلی وقته سختمه دیگه تنفس بکنم خدا دوس نداشت بیام پیشت کنار تو باشم دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده لحن فیروزه ای مسعوداتو ازم گرفت سلامت ، خداحافظیت عزیزمای نقره ایت حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت تو حواس واسم نذاشتی چه کنم از دست تو اشتباهم بهترین جمله هاتو ازم گرفت نمی خواد بپرسی چی ، خودم دارم بهت می گم تو یه خط خوردگی دنیا ، صداتو ازم گرفت یه کم از برگشتن قشنگتو وقتی گذشت یکی اومد و یه ذره وفاتو ازم گرفت هفتم اردی بهشت نزدیکای تولدت جمعه که قد تموم زندگیم دلم گرفت
نظرات شما عزیزان:
صبح فردا شد دیدم رد پاتو ازم گرفت
باورت نمی شه حس دعاتو ازم گرفت
Power By:
LoxBlog.Com |